او با هیجان کلاس را شروع کرد و همگی منتظر یادگیری بودند.

اما زیر پوشش دانش شهوت شعله ور شد.

او با چشمانش وسوسه می کرد به عمق جسمش سفر کنی.

همانطور که او وایت برد را نشان می داد پسر فکر می کرد کوسش را بمالد.

هر حرکت خانم معلم اشتیاق آنها را بیشتر می داد.

سپس لحظه موافق شد در راهرو با هم جفت شدن.

پشت در بسته فریاد هوس بلند شد.

یک ماجرا مخفیانه در دل درس.

او امکان داد باکره بودنش از بین برود.

این آموزشی بود که هرگز از یاد نخواهد شد.

با هر نفس اشتیاق زیاد شد.

بعد از کلاس اینها به هم چسبیده بودند.

داستان اینها فقط در یاد خواهد ماند.

اما در یادها همیشه و هرگز پابرجا خواهد بود.